رحم اگر هست همان در دل مرگ است که او اینهمه مرغ اسیر از قفس آزاد کند

اخبار

   

دو هفته از  فوت استاد عزیزمان آقای محمدعلی اینانلو می گذرد و بالاخره کمی جسارت نوشتن پیدا کردیم.

Image title




حق بدهید که برایمان سخت باشد در عین حالی که میدانیم این عزیز را از دست داده ایم، بخواهیم برایشان چند سطری بنویسیم که هم دردمان را بیشتر می کند و هم از بیسوادیمان در برابر قلم جذاب و توانای استاد حکایت می کند

خاطرم هست هربار که دست به قلم می شدند  و در سکوت بسیار سریع سطر به سطر مضامین را می نوشتند بی انکه پشیمان شوند، مطلبی را خط بزنند و یا بنظرشان چیزی را کم یا زیاد نوشته باشند، پنج، شش صفحه را بی خط خوردگی و تردید می نوشتند بدون آنکه بخواهند کمی مکث کنند و حرفی را در ذهن مرور کنند، زمانی که با تعجب من روبرو می شندند خنده ایی می  کردند و می گفتن دختر جان بارها در ذهنم نوشته ام و پاک کرده ام و در ثانی من با حرفهایم زندگی کرده ام، انتظار نداری که لاک غلط گیر داشته باشم...

بهر حال سخن گفتن از انسانی که در طول حیات خود با شجاعت به سمت آرمانهای خود قدم برداشت و بارها از بیراه ها ، راه های هموار ساخت و هرگز زیر بار ناراستی ها و کژی ها نرفت بسیار دشوار است.

وظیفه خود میدانم که از ایشان بعنوان یکی از حامیان اصلی فعالیت های گروه هنری پیله بهشت در دوسال گذشته یاد کنم که چطور با مهربانی و دلسوزی در کنارمان بودند و هر کاری که از دستشان بر آمد با محبت بسیار برای پیش برد اهداف گروه هنری پیله بهشت که چیزی جز پیوند هنر و طبیعت نبود انجام دادند و این برای ما بسی جای افتخار است که ایشان اولین مستندسازی بودند که برای نقاشان و تصویرگران با ارزش کشورمان فیلم مستندی تهیه کردند که کلمه به کلمه نریشن آن را با عشق نوشتند و بی شک این فیلم یکی از ماندگارترین و با ارزش ترین مستندهایی است که در حیطه هنر و طبیعت به جای خواهد ماند.

یکی از عجیب ترین موضوعاتی که ذهن من را همیشه در گیر خود کرده است صوت و تصویری است که تکنولوژی امکان ضبط آن را به انسان داده است این که چطور می توانیم بارها و بارها صدا و تصویر فردی که فوت شده است را بشنویم و یا تصویرش را در فیلم ببینیم که چطور لبخند می زند، در آغوش می گیرد، آواز می خواند، غذا می خورد، خسته و غمگین است و یا... دلشکسته..

راستی گفتم دلشکسته یاد آن شعری افتادم که پیرمردی چوپان در اینچه برون به شما آموخت که هر وقت از زمانه و نامردیش دلتان گرفت در دل بخوانید و شما بارها و بارها با بغض آن را در دل برای خود خواندید و خواندید.

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم       ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

نام، یاد و راه شما جاودان است.

                                                                             هما رستمی شاهواری 

Image title